تبلیغات
درمان گیاهی ، طب سنتی - مطالب ابر اصطلاحات پزشکی

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

درمان گیاهی ، طب سنتی - مطالب ابر اصطلاحات پزشکی

طب سنتی،خواص گیاهان دارویی،دانلود فیلم وصوت آموزش طب سنتی،اخبارومقالات

پیام مدیریت وبلاگ :با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به این وبلاگ خوش آمدید. لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید.
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

تصویر روز


 

امکانات دیگر



 

تقویم

تبلیغات

امکانات



معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

نویسندگان

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

خوش آمدید لطفا برای حمایت از وبلاگ روی بنرهای تبلیغاتی کلیک کنید با تشکر
آپلود عکس
موضوع: لغت نامه کتاب حفظ الصحه | نویسنده: admin

لغت نامه کتاب حفظ الصحه


لغت نامه کتاب حفظ الصحه از سری کتابهای طرح احیای میراث مکتوب. لازم به ذکر است مسئولیت صحت آن بر عهده نویسندگان این کتاب می باشد.

الف
آب ژاول: یکی از مهم‌ترین کلرورهای رنگ‌بر است که از تأثیر گاز کلر در محلول سود حاصل می‌شود.
آب لاباراک: یکی از انواع کلرورهای رنگ‌بر است که از تأثر گاز کلر بر محلول پتاس حاصل می‌گردد. 
آجام: جمع اَجَمه به معنی نیستان، نیزار و بیشه
آقطی: خمان کبیر، Sambacus ebelus
آلْگ: جلبک، Algue
ابرد: سردتر
اتّداع: آرمیدن، استراحت کردن
اثقل: سنگین‌تر
احتواء: گرد کردن،‌ جمع شدن
احرّ: گرم‌تر
اختناق: خفگی، گرفته شدن گلو 
اخفّ: سبک‌تر
ادهان: جمع دهن، روغن‌ها
ارتماس: فرو رفتن در آب 
أرجو: امیدوارم
استسقاء: آماس کردن شکم و غیر آن از اعضاء
استلقاء: به پشت خوابیدن
استناره: روشن شدن، طلب روشنایی کردن
اسکریم: فریاد زدن، جیغ زدن، Scream
اسمراللّون: گندمگون، سبزه، سیاه رنگ
اَسنان: جمع سن، هم به معنی سن‌ها و سنین است و هم به معنی دندان‌ها 
اشربه: جمع شراب، نوشیدنی‌ها 
اضائت: روشن شدن، روشن کردن
اَضغاث احلام: خواب‌های پریشان و آشفته که تعبیر درست نداشته باشند.
اطراف سافله: اندام تحتانی، پاها
اعیاء: خستگی، درماندگی، به رنج و تعب افتادن
افتقار: ناتوانی، فقر، عجز
افسنتین: اپسنتین، Artemisia absinthium
اُفقاً: به شکل افقی
افیون: تریاک، شیره منجمد خشخاش، Opium
اقونیطون: خانق‌النمر، خانق‌الذئب، گیاهی است مخدّر و مسکّن، Aconitum Napellus
التوائات موجعه: پیچ‌خوردگی‌های دردناک عضلات
امانیاک: آمونیاک، جسمی بخاری و فرار، دارای بویی تند ونافذ و طعمی حاد و سوزان که از زغال سنگ به دست می‌آید. 
امتصاص: مکیدن
انتقاض: ویران شدن، تباه شدن
انتیمون مقیی: عبارتست از طرطرات پتاسیم و انتیمون.
انتیمون: انتیموان، عنصری دارای خواص فلزی و شبه فلزی با علامت اختصاری Sb، Antimoine
انخفاض: فرو رفتن، ضد ارتفاع
اندراس: کهنه شدن، پاره پاره شدن
انضغاط پذیر: قابل فشرده شدن
اَنکَنار: انگنار، کنگر فرنگی
اوجاع: جمع وجع، دردها
اورام: جمع ورم
ایذاء: آزردن، رنجانیدن


ب

بادی: آغاز،‌ ابتدا
باذل: بخشنده و سخی
باذنجان فرنگی: گوجه فرنگی
باقل: نوجوان تازه ریش برآورده 
بانقراس: پانکراس، لوزالمعده
بزرالبنج: تخم گیاه بنگ که از مخدرهای قوی است.
بشره: روی پوست، لایة بیرونی پوست
بطانه: صفاق، پوست درونی شکم، آستر
بُطوء: کندی، آهستگی
بَطیء: آهسته، کند
بعینها: عیناً
بُقول: جمع بقل، تره و سبزی و هر سبز مأکول
بلادانه: بِلّادُن، شابیزک، گیاهی است سمی از طایفه سلانه که از آن، جوهر سمّی موسوم به آتروپین می‌گیرند.
بولاغ اوتی: آب‌تره، شاهی آبی
بول‌الدّم: خون‌شاش، ادرار خونی، هماچوری
بیاض البیض: سپیدی تخم مرغ 
بیت‌الخلا: مستراح، پایخانه 
بیطر: فارسی‌نویسِ واژة انگلیسیِ bitter به معنی تلخ، تند، تیز، نوعی آبجو و ... .


پ

پئین: پِهِن، فضلة چهارپایان
پیپ: پیت، چلیک
پیت: چلیک، تنکه، ظرف فلزی برای نفت و روغن و امثال آن



ت

تاتوله: تاتوره، جوزماثل، گیاهی و درختی است زهرناک و از خانواده سلانه.
تاجریزی: عنب‌الثعلب، سگ‌انگور
تب‌ آجامی: نوعی تب
تبوّل قندی: وجود قند در ادرار
تجفیف: خشک کردن
تخمُّر: منظور همان تخمیر است.
تَرید: تریت، ریزه کردن نان در شیر و دوغ و غیره
تسخین: گرم کردن، ضد تبرید
تشمّس: زیر آفتاب ایستادن و نشستن، آفتاب‌زدگی
تشمّع: شمعی شدن، چرب شدن
تضیُّق: تنگ شدن 
تعریض: در معرض قرار دادن، در معرض بودن
تعضیض: گزیدن، گاز گرفتن
تعقید: بستن، گره انداختن، پوشیده سخن گفتن
تعیُّش: زندگی کردن، اسباب معیشت ساختن
تفریخ: نوگیاه برآمدن از ریشة درخت، تکثیر شدن، جوجه برآوردن
تفصّی: خلاص شدن، رهایی یافتن
تفمُّم: دهان به دهان گذاردن
تقرُّح: ریش شدن، زخم شدن
تقوُّس: کج گردیدن
تلقیح: آبستن کردن، آبله کوبیدن، واکسیناسیون
تمریخ: روغن‌مالی، چرب کردن
تمیز: جدا کردن، فرق گذاشتن، تشخیص دادن
تنبوشه: لوله‌ سفالین که برای آبراهه به کار برند.
تندُّب: التیام یافتن، پوست آوردن زخم
تنور بدن: تمام بدن بجز دست‌ها و پاها و سر، تنه
توابل: جمع تابَل و تابِل و توبَل، اسم اصطلاحی ادویه خشکی است که به غذا اضافه می‌کنند مانند گشنیز و زیره و مثل آن.
تورُّک: بر سرین نشستن
توشک: تُشَک، دُشک 
تهبُّج: تورم، آماس


ث

ثِخَن: قُطر، حجم، غلظت
ثُقَب: جمع ثقبه
ثُقبه: سوراخ کوچک، روزنِ خانه
ثُمْن: یک هشتم


ج

جائیدن: جویدن
جُدران: دیوارها، دیواره‌ها
جُدَری: آبله
جدیدالولادة: نوزاد
جَراب: انبان، غلاف، چاه
جَراب جلد: زیر پوست، داخل پوست
جلد: پوست 
جلیّ: بلند، آشکار، درشت
جلیدیّه: طبقه‌ای است از طبقات چشم و آن عبارت است از عدسی الاستیک چشم است و میان عنبیّه و زجاجیّه قرار دارد.
جُمَل: جمع جمله، عبارات
جوع بقری: گرسنگی بسیار زیاد، بیماری که در آن فرد احساس سیری نمی‌کند.


چ

چرخ الماس: وسیله‌ای بوده برای تولید جریان الکتریسیته
چلیک: پیپ، پیت
چنبره: حلقه مانندی از پارچه که طبق‌کشان روی سر می‌گذاشتند.
چیت: نوعی پارچه پنبه‌ای نازک، پارچه نخی


ح

حبّ‌القرع: کرم کدو
حبّ‌الملوک: ماهودانه 
حبس طمث: بند آمدن خون حیض، آمنوره
حِذق: آموختن، نیکو دریافتن، استادی
حرقة: سوزش، سوختن 
حرقة‌البول: سوزش ادرار، Disuria
حَشوی: منسوب به احشاء
حصات: سنگ‌ریزه، سنگ که در مثانه یا کلیه و جز آن پدید آید.
حلّاج: پنبه‌زند، ندّاف
حلیة: زیور، پیرایه
حُمرة: سرخی، قرمزی 
حُمّیٰ: تب
حنظل: هندوانه ابوجهل، هندوانه تلخ 
حویج: املای قدیم هویج است.
حویصله: حوصله، چینه‌دان مرغان، در این کتاب به معنی کیسة زهر آمده است.
حیّات: جمه حَیّه، مارها
حَیَویّه: حیاتی


خ

خانق‌النّمر: اقونیطُن، نوعی گیاه سمّی
خبط دماغ: سرگشتگی، جنون
خدارت: سست شدن، سنگین شدن
خُراج: ورمی که چرک کند.
خنازیر: آماس غده‌ای شکل در بغل و کشاله ران و زیر گلو


د

داء افرنجیه: بیماری فرنگی، سیفلیس
داءالفیل: پیل پایی، الفانتیازیس
داراشکنه: سمی است قتال و مصنوع از زیبق و سم‌الفار... که در مصر آن را دواءالشعث خوانند.
دساتیر: جمع دستور
دُسوم: جمع دسمه و دسم، چربی‌ها
دُسومات: جمع دسومة، چربی‌ها 
دغدغه: خارش کردن، خاراندن
دلّاله‌زن: صفت نامناسب برای زنان، زنی که دیگر زنان را بدراه کند.
دمامیل: جمع دمل
دنبلان: نوعی قارچ خوراکی بدون ساقه و ریشه که در زیر زمین پدید می‌آید، شحم‌الارض
دوابّ: جمع دابّة، چهارپایان
دوار: سرگیجه
دیژیتال: گل انگشتانه‌ای، گلهای آن ارغوانی و به شکل انگشتان دستکش است. (فرانسوی)
دیژیتالین: آلکالوئیدی که از دیژیتال گیرند و در امراض قلبی به کار می‌رود زیرا اثر تقویت و تنظیم بر روی انقباضات قلب دارد و از سوی دیگر چون دارای اثر منقبض‌کننده عروق می‌باشد فشار شریانی را بالا می‌برد. (فرانسوی)

ذ

ذائب: ذوب کننده، گدازنده
ذوسنطاریا: دیسانتری، اسهال خونی
ذَهَب: طلا، زر
ذیابیطس: مرض قند، دیابت


ر

ربط: محکم بستن
رخوْ: نرم، سست
ردائت: تباهی و فساد، بدی
ردّاد: مجبر، شکسته‌بند
رَشّ: آب ریختن، آب پاشیدن 
رُشوه: کود، کوت، زِبْل
رضاعت: شیرخوارگی کودک
رضیع: کودک شیرخواره 
رُعاف: خونی که از بینی برآید، خون‌دماغ
رُقعه: نوشته کوتاه، نامه
رُهاق: ابتدای بلوغ


ز

زفیر: بازدم صدادار و عمیق، برآوردن نفس
زفیریّه: دَمی، مربوط به دَم (نفس)
زُکریّات: زکری به معنی بسیار سرخ است و احتمالاً منظور از زکریّات، گویچه‌های سرخ خون است.
زنخ: چانه، ذقن
زیبَق: جیوه، سیماب


ژ

ژابُراندی: ژابوراندی، گیاهی است از طایفة سداب و بومی برزیل، معرّق و مدرّ لعاب. (فرانسه)


س

ساد: مخفف ساده، بی‌نقش
سُبات: خواب طولانی غیرطبیعی مفرط که فرد به دشواری بیدار شود.
سباحت: شنا کردن
سَحَره: جمع ساحر، جادوگران
سَحق: کوفتن، ریزه ریزه کردن، کشتن
سخونت: گرم بودن
سفیدآب شیخ: سفیدآب قلع
سقوط: افتادن، Faint
سم‌الفار: ارسنیک، مرگ موش 
سَمَن: چاقی، فربهی
سمین: چاق، فربه
سوء‌القنیه: ضعف و تحلیل رفتن بدن
سُورت: تیزی، حدّت، شدّت
سَهَر: بیدار ماندن، بی‌خواب شدن


ش

شراسیف: جمع شرسوف، سرهای استخوان‌های پهلو که سوی شکم باشند.
شَریٰ: بثورات ریزة سرخ که بر بدن آدمی برآید و به فارسی مخملک گویند.
شظیّه: استخوان نازک‌نی، فیبولا
شُعَب قصبه: شعب قصبة‌الریه، نایژه‌ها
شُکُلاء: شکلات 
شُهوق: بلندی، ارتفاع
شهیق: دم صدادار و عمیق، فروبردن نفس
شیخوخیّت: شیخوخت، پیری 
شیسط: روغن شیست، نفت مصنوعی



ص

صاروج:‌ معرب ساروج، آهک آمیخته به خاکستر و جز آن
صبّ: ریختن
صبوت: کودکی 
صُداع: سردرد
صُفَّة: دالان


ض

ضاغط: نگاهبان
ضریر: آسیب، گزند
ضِعف: دو برابر
ضُغطه: سختی، فشار، ضربه
ضفدَع: غوک، قورباغه، وزغ
ضُمور: لاغر شدن


ط

طُحلُب: سبزابه، خزه، جُل‌وزغ، جلبک
طرّار: جیب‌بُر، دزد
طمث: حیض، خون قاعدگی
طِوال: طولانی


ع

عُشْر: یک دهم
عَشَرة امثال: ده برابر
عضّ: گزیدن، به دندان گرفتن
عظام: استخوان‌ها
علل جلدیّه: بیماری‌های پوستی
عمّا قریب: به زودی
عُنُُق: گردن
عنیف: شدید، سخت، خشن


غ

غانغرایا: فساد عضو با بقای حس، Gangrene، فساد عضو بدون وجود حس را نیز شقاقلوس نامند.
غثیان: تهوع، دل بهم خوردگی
غشی: بیهوشی 
غَلَق: اضطراب، ناراحتی
غلیه: جوشیدن، پر شدن
غمره: در اینجا به معنی تجمع شیر در پستان


ف

فَخذ: استخوان ران، فمور
فرفیون: فربیون، نوعی گیاه دارویی 
فُقاع: آبجو
فلغمونی: آماس خونی
فلفل فرنگی: فلفل هندی، ‌فلفل سبز
فطام: از شیر گرفتن کودک، جدا کردن کودک از مادر 
فُواق: هکه، سکسکه


ق

قُحول: خشک شدن پوست بر استخوان
قَدْح: میل زدن چشمی که آب آورده است.
قُشعریره: لرزه
قصبه: استخوان درشت‌نی، تیبیا
قُصّ: جناغ سینه
قطب موجب: قطب مثبت
قطران: بر دو نوع است: 1- قطران ذغال سنگ یا قطران معدنی که از تقطیر ذغال سنگ به دست می‌آید. 2- قطران گیاهی یا قطران چوب که از تقطیر خشک چوب گیاهی از تیرة درخت کاج و صنوبر استخراج می‌کنند. شیرة درخت ابهل و ارز و مانند آن نیز گفته شده است.
قطیفه: جامة پشمین که بعد از غسل،‌ بدن را بدان پاک کنند، حوله
قوباء: نوعی بیماری پوستی
قیل‌الماء: قیلة‌الماء، فرود آمدن آب به کیسة خایه، هیدروسل
قیلوله: خواب نیمروز، خواب پیش از ظهر



ک

کبریت فرنگی: کبریتی که نوک گوگردی آن را در خمیری از خمیر فسفر و کلرات پتاس فرو برده‌اند و به واسطه اصطکاک آتش می‌گیرد.
کرّاث: گندنا، تره
کَرَج زدن: کره زدن، فاسد شدن، کپک زدن
کُرور: نزد ایرانیان معادل پانصدهزار (نیم میلیون) و نزد هندیان معادل ده میلیون است.
کریستال دورش: بلور، زبرجد 
کُساحه: برجای ماندگی از دست و پای و لنگی
کُساره: ریزه و شکسته از چیزی 
کفگیرک: تنکه‌ای از آهن یا حلبی سوراخ سوراخ که بالای سماور و زیر قوری نهند تا حرارت کمتر به قوری رسد و چای به جوش نیاید.
کُک: نوعی زغال سنگ 
کَلِم: جمع کلمه، واژگان
کَلُمِل: کالومل، ماده‌ای است دارای خاصیت ضدعفونی (فرانسوی)
کِماد: پارچه گرم کرده که بر عضو دردناک نهند.
کنّاس: آن که چاه مبرز پاک کند، خاکروب
کوچوله: کچوله، اذاراقی، قاتل‌الکلب
کوفت: ضربی که از چوب و سنگ و مشت و لگد و مانند آن به کسی رسد.
کَهَنه: جمع کاهن، فالگیران و غیب‌گویان
کیّ: داغ کردن با آهن تافته، داغ گذاشتن
کَیک: کَک


گ

گوسالة بحری: فُک


ل

لادغ: گزنده
لچک: چارقد کوچک، مقنع کوچک
لُدانُم: نوعی تنتور مرکّب است که از تریاک به دست می‌آید.
لَسع: گزش، گزیدن، نیش زدن
لطمه: سیلی، چک، تپانچه
لعوق: هر چیز آبدار با قوام، معجون رقیق، داروی رقیق


م

مَؤُف: مؤوف، آفت رسیده، مقابل سالم
ماذریون: نوعی گیاه دارویی 
مار جرس‌دار: مار زنگی
ماساریقا: روده‌بند، مزانتر
مال: دارایی، استعاره از چهارپا
مامیزه: مدفوعی که در دو سه روز آغاز تولد از نوزاد انسان دفع می‌شود، مکونیوم
مَبال: مستراح، خلاء، آبریزگاه، محل بول کردن
مَبرَز: مستراح، بیت‌الخلاء، محل دفع مدفوع
مُترعرع: کودک 12-10 ساله
متعقّب: موجب
مُثنّا: دوگانه 
مُجَوَّف: میان‌تُهی، توخالی 
مَحجَمه: شیشه حجامت، شاخ حجامت
مُحرِّقه: سوزاننده، یکی از اقسام تب است.
محلوج: حلاجی شده، زده شده
مُخَنِّق: خفه‌کننده، جلّاد
مُداقّه: باریک‌بینی، دقت کردن
مدقوق: لاغر، به تب دق مبتلا شده
مَرافق: جمع مرفق به معنی آرنج
مُراهق: نوجوان 14-13 ساله
مُروّح: راحت‌کننده، خوشبو کننده، از مصدر ترویح
مُزکّیٰ: پاک شده، تمیز شده
مستحیل: استحاله شده
مستصعبه: سخت و دشوار
مُسکرات: جمع مُسکر و مُسکره، چیزهایی که مستی می‌آورند. 
مسلوب‌الریه: آنچه ریه‌اش را درآورده باشند
مَشّاق: مربّی، معلّم، مشق دهنده
مُشعِر: خبر دهنده، آگاه کننده
مُشهّی: اشتهاآور
مَشْی: راه رفتن، پیاده‌روی
مُصاب: درست، صواب
مَصْل: آبی که از پنیر بیرون آید پس از پختن و فشردن، قره‌قروت
مَضغ: جویدن، خائیدن
مُطاوع: فرمانبردار، مطیع
معاء دقاق و غلاظ: روده‌های کوچک و بزرگ
معضوض: گزیده شده
مَغص: دل‌پیچه، درد شکم
مِقراض: قیچی
مُقَشَّر: پوست کنده و سپید شده
مُکوّیٰ: داغ شده
مکویّه: داغ کننده، سوزاننده
مِلح: نمک
منخرقه: پاره شده
مِندیل: دستار، دستمال
مُنغَمِر: فرورونده، غریق، غوطه‌ور
منقار: تیر چراغ، پایه، گیره و آویز
موذی: زیان رساننده، مضرّ، آزارنده، موذیه مؤنث آن است.
مُهَندَم: به اندام، به اندازه
میرآب: مباشر و ناظر تقسیم آب‌ها، آبیار
میزان‌الحراره: دماسنج
میشوم: نامبارک، ناخجسته، بدشگون



ن

ناصع: صاف و روشن
ناکش: سوراخ و روزنی در دیوار که هوا در آن جاری باشد و رفع رطوبت هوا کند.
نحول: لاغری، ضعف
نَخیر: نَخْر، کشیدن صدا و نفس، بانگ کردن بینی
نرمی عظام: نرم شدن استخوان‌ها، استئومالاسی
نزف‌الدّم: خونریزی
نسیف: جای دندان، اثر گزیدگی
نُعاس: خواب، چُرت 
نفث‌الدّم: خونی که از دهان ظاهر شود.
نفطه: آبله
نُکس: کاهش یافتن، فرو افتادن، بازگشت بیماری
نوبه غشی: یکی از اقسام تب است.


و

وافده: بیماری که خاص قبیله یا ناحیه‌ای است.
وحشی: جانب بیرونی اندام‌ها. Lateral
وِعاء: فضای خالی در باطن عضو حاوی، ظرف


ه

هاضم: گوارنده، هضم‌کنندة طعام
هُبوب: وزیدن باد
هَزال: لاغر گردیدن، نحیف شدن


ی

یافع: ابتدای سن شباب، حدود 20 سالگی
ینابیع: جمع ینبوع به معنی چشمه، منابع



برچسب ها: لغت نامه کتاب حفظ الصحه ، لغت نامه ، لغت نامه گیاهی ، اصطلاحات طبی ، اصطلاحات پزشکی ، کتاب حفظ الصحه ،




 
آپلود عکس


script language=